السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

23

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )

است كه بر آشنايى با احكام كلّى موجود ، مترتب مىشود . زيرا وقتى ما با ويژگىهاى موجود مطلق آشنا شديم و احكام آن را دانستيم ، ضابطه‌اى در دست خواهيم داشت كه بوسيلهء آن مىتوانيم موجود حقيقى را ( يعنى چيزى را كه داراى آن ويژگىهاست ) از موجود غير حقيقى ( يعنى چيزى كه فاقد آن ويژگىهاست ) بازشناسى كنيم . مراد از قيد « به نحو كلى » از توضيحاتى كه دربارهء تعريف حكمت الهى بيان شد ، روشن مىشود كه مراد از قيد « به نحو كلّى » - كه در بيان غايت حكمت الهى آمده - چيست . آن‌جا گفتيم : در اين علم از موجود مطلق گفت‌وگو مىشود و احكام مربوط به موجود مطلق بررسى مىگردد ، نه حالات مربوط به يك نوع خاصى از موجودات . ازاين‌رو ، مسائل طرح شده در اين علم ، فراگير بوده و همهء موجودات را شامل مىشود . به همين دليل است كه گفتيم : غايت حكمت الهى عبارت است از شناخت موجودات « به نحو كلى » . و به ديگر سخن ، كلّى بودن مسائل فلسفى ازآن‌روست كه مسائل آن ، به نوع معينى از موجودات و يا ماهيت خاصى از ماهيات اختصاص ندارد ، بر خلاف ديگر علوم . مثلا در حكمت الهى از عليّت و معلوليّت ، وحدت و كثرت ، فعليت و قوه و مانند آن ، گفت‌وگو مىشود و اين امور ، به موجود و يا ماهيت خاصى ، اختصاص ندارد . « 1 » نياز به فلسفه توضيح ذلك : أنّ الانسان يجد من نفسه أنّ لنفسه حقيقة و واقعيّة ، و أنّ هناك حقيقة و واقعيّة وراء نفسه ، و أنّ له أن يصيبها ، فلا يطلب شيئا من الأشياء و لا يقصده إلّا من جهة أنّه هو ذلك الشّىء فى الواقع ، و لا يهرب من شىء و لا يندفع عنه إلّا لكونه هو ذلك الشىء فى الحقيقة ؛

--> ( 1 ) . سرّ اين مطلب آن است كه مفاهيم فلسفى همه از قبيل معقولات ثانيهء فلسفى است ، مفاهيمى كه حال ماهيت خاصى در آن معتبر نمىباشد . در واقع شناخت قضاياى فلسفى و تعريف روشن حكمت الهى منوط به آشنايى با آن معقولات است .